ايرج افشار

371

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

است كه اسباب خود را به دست او سپرده‌ام . آقا سيّد ضياء الدّين به او گفت آقايان اين طور مىگويند فورا برويد اسباب را بياوريد . صاحب‌منصب رفت و پس از لحظه‌اى برگشته دستمال بسته‌هاى ما را آورد و داد . من احتياطا كيف بغلى خود را باز كردم كه ببينم پول در جاى خود مانده است يا خير . ديدم اثرى از پول نيست . به آقا سيّد ضياء الدّين در اين خصوص اشاره‌اى كردم . باز برآشفت و صاحب‌منصب را مجددا احضار كرد و گفت فلانى اين طور مىگويد . پول چه شده است . گفت پولى نديده‌ام و گمان نمىكنم چيزى باشد ، نظامى دزد نيست . آقا سيّد ضياء الدّين گفت فلانى دروغ نمىگويد ، حتما بايد همين حالا پول را پيدا كرده بياوريد . صاحب‌منصب بيرون رفته و بعد از چند دقيقه آمد و پول را آورد و با اين عمل ثابت كرد كه نظامى دزد نيست ! ! ! ما از آقا سيّد ضياء الدّين خيلى تشكر كرده برخاستيم بياييم . هنوز هم رئيس اردو كه به سراغ غوغاى ميدان توپخانه رفته بود بازنگشته بود . آقا سيّد ضياء الدّين دستور داد كه يك درشكه براى ما حاضر كنند و يك قزاق هم همراه ما بيايد و ما را به منزلهامان برساند . فورا هم اين دستور به موقع اجرا درآمد و ما از آن محوطه خارج شده شكر خدا را به جاى آورديم و به طرف خانه‌هاى خود روانه شديم . وقتى كه [ 26 ] من به منزل خود پياده شدم قريب چهار ساعت از نصف‌شب گذشته بود . به خانه كه داخل شدم ديدم خانه نيست ، عزاخانه است و زن و مرد و كوچك و بزرگ چون از صبح كه من از منزل بيرون رفته بودم تا آن وقت شب كه مراجعت كردم خبرى از من نداشتند با غلغله و اضطرابى كه در تمام شهر حكمفرما بود البته به وحشت افتاده بودند كه شايد خطرى متوجّه من شده است . ورود در آن وقت شب آبى بود كه بر آتش غم و اندوه آنها ريخته شد و از ديدار من آرامى گرفتند . اين بود قضاياى كودتاى شب سوم اسفند و اين بود اولين ملاقات و آشنايى من با رضا خان كه فرداى آن شب به سردارسپه [ ملقّب ] و وزير جنگ معرفى شد « 1 » و پس از چندى رئيس الوزرا ، بعد فرمانده كل قوى و رئيس حكومت موقتى گرديد ،

--> ( 1 ) . در اين‌جا براى نگارندهء فقيد سعيد اشتباهى دست داده كه رضا خان سردار سپه را در آغاز كودتا به نام وزير جنگ معرفى نموده‌اند ، زيرا اولين وزير جنگ بعد از كودتا ماژر مسعود خان كيهان بوده است . حسن سميعى